حال و هوای هواداران زن در آزادی | بامداد | پایگاه خبری تحلیلی بامداد | اجتماعی
: مسیر شما
اجتماعی حال و هوای هواداران زن در آزادی

حال و هوای هواداران زن در آزادی

بامداد/«اینجا ورزشگاه آزادی است، جای مردهاست. شما را که راه نمی‌دهند». این را هنگام بازی دربی همان بازی که وعده داده بودند ما زن‌ها هم می‌توانیم به استادیوم بیاییم شنیدم. هنگامی که خشمگین بودم از رفتار مسولین و وعده‌هایشان که همیشه می‌گفتند تلاشمان را کردیم اما نشد. خشمگین بودم از تیترهای دروغین رسانه‌ها که همیشه می‌گفتند می‌شود ولی همیشه پای یک پروپاگاندا در میان بود و نه هیچ چیز دیگر.
خشمگین شده بودم و شاید ناامید. اینقدر ناامید که امروز حتی بعد از اینکه خبر آزاد شدن حضور تعدادی از زنان در رسانه‌های معتبر منتشر شد به نشدن فکر می‌کردم.
در خبرها آمده بود که خانواده فوتبالیست‌ها، کارمندان فدراسیون، تعدادی خبرنگار و البته همیار هواداران مجوز ورود و تماشای بازی دوستانه ایران بولیوی در استادیوم ۱۰۰ هزار نفری آزادی را دارند و این یعنی احتمالا بازهم پای شایعه‌ای میان بود و نمی‌شد با اطمینان درباره حضور زنان در استادیوم صحبت کرد. در حالیکه با عدم قطعیت مواجه بودم ترجیح دادم یکبار هم که شده به ندای درونم که ناشی از یک ضرب المثل معروف انگلیسی‌ بود گوش دهم همان که می‌گوید فوتبال گاهی خیلی مهم تر از مرگ و زندگیست!
راهی استادیوم شدم. من به همراهی تعدادی دیگر از خبرنگاران حوزه اجتماعی و ورزشی که همگی آموخته بودیم رفتن به ورزشگاه برای زنان مطالبه نیست بلکه حق مسلم است.
جلوی درب با نشان دادن کارت خبرنگاری در کمال ناباوری بدون توضیح اضافه وارد شدیم و این یعنی یک قدم نزدیک شدن به رویایی که چهل ساله بود و گمان نمی‌رفت به این زودی‌ها مبدل به واقعیت شود. مرحله دوم اما در مقر فدراسیون فوتبال  اتفاق می‌افتاد یعنی دادن بلیت‌های استادیوم و همراه شدن با گروهی که به آنها همیار هوادار گفته می‌شد.
اسم نوشتم و‌ بلیت گرفتم، گروه همیار هوادار با سوییشترت‌های سبز رنگ وظیفه‌ای مانند لیدر برای هواداران را عهده دار بودند.
فاطمه قویدل، عضو ارشد این همیار هوادارها گفت: «بیش از یک دهه است که فعالیم و هرکسی از بیرون می‌تواند وارد گروه ما شود. کافیست به سایت فدراسیون برود و در بخش همیار هوادار نام خودش را ثبت کند. ما جزو فدراسیون فوتبال هستیم و هدفمان این است که حضور زنان در استادیوم را تسهیل ببخشیم و بعد از ورود آن‌ها به استادیوم کمک کنیم تا مشکلات و احیانا کمبودهای بعد از ورود زنان. »
وقتی از او درباره بازی‌های ملی و غیر ملی پرسیدم با خوشحالی ادامه می‌داد:«فعلا بازی‌های ملی، فعلا تعدادی زن که بیشترشان در این حوزه فعال بودند اما تلاشمان برای همگانی شدن است. امروز هم ما و شما نماینده‌ایم و این بازی آینده را مشخص می‌کند.»
خندید و گفت امیدوار است و با این حضور امیدوارتر شده است.
از مقر فدراسیون فوتبال تا استادیوم آزادی را باید با اتوبوس طی می‌کردیم. مسیر حدودا ۷ دقیقه تخمین زده می‌شد اما اتوبوس چندبار مجبور به توقف شد و حتی چندبار دیگر هم در ترافیک خودروهای مقالبش ماند. سی نفری در اتوبوس بودیم. چهار اتوبوس دیگر هم ما را همراهی می‌کردند و این یعنی حدود ۱۵۰ نفر خانم که هرچند گزینش‌ شده بود اما خیلی هم سختگیرانه این گزینش اتفاق نیفتاده بود و تعدادی از هواداران معمولی هم به ورزشگاه راه یافته بودند  و این خود نویدی بود برای حضور دوباره و دوباره ما.
یک نفر داخل اتوبوس ما گفت:«من تا داخل استادیوم ننشینم باور نمی‌کنم که آزادی آزاد شده.» زن جوان دیگری هم پشت سر هم می‌گفت:«یادتان باشد پرچم های ایران را هنگام گل بالا بگیرید.»

بعد از توقف اتوبوس و قبل از پیاده شدنمان یکی از زنان کارمند فدراسیون برایمان از ضوابطی گفت که باید در طول بازی حواسمان را به آن‌ها معطوف می‌کردیم. مهم‌ترین آن حجاب بود. خانم میانسال تاکید می‌کرد که ما نماینده باقی زنان جامعه هستیم و رفتار ما می‌تواند تضمین کننده حضور باقی زنان در استادیوم آزادی باشد و باید دقت کنیم که حجابمان از سر نیفتد.

بعد از اتمام حرف‌هایش بالاخره از اتوبوس پیاده شدیم و بعد از بازرسی بدنی در حالیکه هنوز باورمان نمی‌شد که در استادیوم آزادی هستیم و اینبار نه برای میتینگ انتخاباتی و یا حتی تماشای بازی از روی بورد وارد قسمت تماشاگران شدیم.

دقایق ابتدایی بازی همه چیز عجیب بود. انگاری که نخستین بار پایمان را از کشور خودمان بیرون گذاشته بودیم و افرادی را ‌می‌دیدیم که از آن‌ها برای ما غول ساخته بودند. گفته بودند صندلی می‌شکنند و فحش می‌دهند. گفته بودند ادب ندارند و حضورشان به شان زن لطمه وارد می‌کند. گفته بودند که احتمال دارد که خشونت‌های جسمی و جنسی به شما وارد کنند. اما بعد از ده دقیقه خبری از هیچکدام این‌ها نبود.

یک لحظه خودم و دوستانم را در جمع زنانی دیدم که شاید آن‌ها را نمی‌شناختم اما در آن دقایق انگار متولد شده بودیم برای فریاد و تشویق. با صدای گرفته و در کنار همه تشویق‌ها احتمالا جمله شما نماینده‌اید با همراهی تعدادی عکس از زنانی که همیشه پشت درب استادیوم می‌مانند در ذهنمان رژه می‌رفت و بیشتر از هروقتی نظارت بر خودمان بر اینکه ضابطه حجاب را رعایت کنیم جدی شده بود.

جایگاه ما دقیقا پشت جایگاه سرمربی و کنار جایگاه مهمانان ویژه بود. جایگاه شش و هفت. زمین چمن یکدست و تابلوی بزرگ ورزشگاه هر لحظه زمان بازی را نشان می‌داد. در کنار جایگاه ما اما تعدادی از زنان پلیس ایستاده بودند که شاید بتوان با صراحت گفت شور و هیجان آن‌ها از ما تماشاگران بیشتر بود. به هرحال آن‌ها هم نخستین بار بود که به ورزشگاه آمده بودند.  یک نفرشان درحالیکه دستانش را بالا آورده بود و سعی در هدایت تماشاگران در تشویق‌ها داشت با صدای بلند گفت: «اینطور می‌گفتید ورزشگاه می‌خواهید چرا اینقدر بی‌حالید؟»

همین حرف بود که زنان دیگر که تعدادی از آن‌ها از اعضای تیم ملی رشته‌های مختلف ورزشی بودند را به شعف واداشت و آن موج مکزیکی را شکل داد. بعدترش جمعیت فریاد ایران ایران سر داد و بعد از گل اول این زنان بودند که با فریاد «ما گل می‌خوایم یالا» فوتبالیست‌ها را با قدرت تشویق می‌کردند.

در طول بازی با دختری پسر نما که ۱۵ سال داشت آشنا شدم. نامش مبینا بود. این دومین باری بود که راهی استادیوم شده بود. اینبار البته پلیس بعد از بازرسی بدن فهمیده بود که او دختر است و نه پسر او را به جایگاه ویژه زنان راه داده بود . پلیس البته در ابتدا به دلیل نداشتن حجاب اندکی به مبینا سخت گرفته بود ولی در نهایت با همان شمایل پسرانه او را به ورزشگاه راه داده بود. مبینا که باورش نمی‌شد در جمع زنان نشسته گریه می‌کرد وقتی از او پرسیدم چه آرزویی دارد با صدای بلند گفت: «دوست دارم بازی که پرسپولیس در آن قهرمان می شود را از نزدیک ببینم.»

از ۱۰ دقیقه آخر تعدادی از زنان داوطلبانه شروع به جمع آوری زباله‌های جایگاه کردند٬ اقدامی که نشان می‌داد احتمالا با ورود زنان به استادیوم می‌تواند نهادینه شود و به جایگاه‌های دیگر هم سرایت کند.

بازی ۲-۱ به نفع تیم ایران تمام شد هنوز دقایقی تا پایان بازی مانده بود که از استادیوم خارج شدیم. مردان هم همراه با ما از جایگاه کناری و روبه‌رویی خارج می‌شدند. یک نفرشان از احوالات یکی از زنان همیار هوادار پرسید: «چه حسی داشتی؟» زن جواب داد: «می‌دانی شب‌ها خواب استادیوم دیدن و صبح‌ها به امید بالاخره باز شدن این درب‌ها تلاش کردن یعنی چه؟» صدای تشویق هواداران مردی که کنارش بودند شنیده شد و آرزوی آن‌ها برای ما زنان این بود ای کاش همیشه بیاییم و ای کاش همیشه بگذارند که بیاییم. در بیرون استادیوم البته خبرنگار نود هرچه تلاش کرد تا با ما اولین زنان گفت‌وگو کند مجوز ندادند و تمام حرف‌ها و خوشی‌ها گوش به گوش میان زنان چرخید و میان خودمان ماند.

از درب ورزشگاه که بیرون آمدیم اما تعدادی از زنان همچنان منتظر و پشت درب‌های بسته مانده بودند. دیر رسیدن٬ هماهنگ نکردن با مسولین و پر شدن ظرفیتی که برای زنان در نظر گرفته شده بهانه‌هایی بود که مامورین جلوی درب برای راه ندادن به زن‌ها می‌گفتند.

شاید در استادیوم تعدادمان کم بود٬ جایگاه‌هایمان باید بیشتر می‌بود. اصلا به عقیده خیلی‌ها این کار فقط برای راضی کردن فیفا و کنفدراسیون فوتبال آسیا بود. شاید همه اینها بود و شاید هیچکدام نبود. شاید امیدوار شویم که وعده تماشای بازی پرسپولیس هم حقیقی از آب دربیاید شاید هم نه. اما حداقل بعد از این اگر از زنان ورزشگاه گفتیم می‌دانیم که دقیقا از چه حرف می‌زنیم. از لذتی که هر عاشق فوتبال و هیجانی از آن استقبال می‌کند و نه تنها منقلب نمی‌شود بلکه حتی برای بدست آوردن مجوز مجددش از هیچ قانونی تخطی نمی‌کند.

دوست داشتم امروز آن مردی که در بازی قبل با کنایه به من گفته بود استادیوم که جای زنان نیست را ببینیم و به او بگویم: اینجا جای همه ما کنار یکدیگر است! بگویم:  اینجا به زودی برای تمام زنان سرزمینم آزاد می‌شود. زنان کنار مردان.

منبع:خبر فوری


شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

بامداد | سایت خبری تحلیلی بامداد | اخبار روز، سرگرمی ، اخبار فرهنگ و هنر، اخبار اقتصادی، انتخابات 96 ، کاندیدای ریاست جمهوری 96 ، اخبارتئاتر و سینما ، اخبار اجتماعی